داستان زنده بگور – صادق هدایت

نام داستان : زنده بگور

نویسنده : صادق هدایت

از یادداشت های یک نفر دیوانه
نفسم پس میرود، از چشمهایم اشک میریزد، دهانم بدمزه است، سرم گیج میخورد، قلبم گرفته، تنم خسته، کوفته، شل بدون اراده در رختخواب افتاده ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است. رختخواب بوی عرق و بوی تب میدهد، به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه میکنم، ساعت ده روز یکشنبه است. سقف اطاق را مینگرم که چراغ برق میان آن آویخته، دور اطاق را نگاه میکنم، کاغذ دیوار گل و بته سرخ و پشت گلی دارد. فاصله بفاصله آن دو مرغ سیاه که جلو یکدیگر روی شاخه نشسته اند، یکی از آنها تکش را باز کرده مثل اینست که با دیگری گفتگو میکند، این نقش مرا از جا در میکند، نمیدانم چرا از هرطرف که غلت میزنم جلو چشمم است. روی میز اطاق پر از شیشه، فتیله و جعبه دواست. بوی الکل سوخته بوی اطاق ناخوش در هوا پراکنده است. میخواهم بلند بشوم و پنجره را باز بکنم ولی یک تنبلی سرشاری مرا روی تخت میخکوب کرده، میخواهم سیگار بکشم میل ندارم، ده دقیقه نمیگذرد ریشم را که بلند شده بود تراشیدم. آمدم در رختخواب افتادم، در آینه که نگاه کردم دیدم خیلی تکیده و لاغر شده ام. به دشواری راه میرفتم، اطاق درهم و برهم است، من تنها هستم … (برای خواندن ادامه، فایل را دانلود کنید)

فرمت کتاب : PDF

تعداد صفحات : ۱۱

حجم فایل : ۱۷۶ کیلوبایت

لینک دانلود کتاب

پسورد فایل : www.pars-pdf.com


تبلیغات دانلود کتاب و PDF

تبلیغات

دانلود کتاب های فارسی به رایگان

هنوز دیدگاهی ارسال نشده است.

ارسال دیدگاه