کتاب آنِ این عکس – سروده وحید ضیائی

نام کتاب : آنِ این عکس
شاعر : وحید ضیائی
یکی بود یکی نبود که مثل نسیم از بغل گوشمان رد شد. خبردار شدیم ؟ شاید؛ می خواستند نفهمیم چرا امده ؟ برای چه ؟ چرا لرزان لرزان و پاورچین پاورچین ؟ مثل همه‌ی قصه ها آدمهای بد زیاد بودند مثل شبه خارها، شبه کاردها، شبه آدمها که این اخری از همه شان بدتر بود. یک قهرمان هم داشتیم. از آنهایی که با مشت گره کرده پرواز می کند! ظاهرا همه چیز خوب به نظر می رسید. تا اینکه امد. لرزان لرزان؛ قهرمان، برنده‌ی هوای سرد نبود؛ توی چهار دیواری درختهای بزرگ، بزرگ شده بود.

آنِ این عکس - شاعر : وحید ضیائی

وقتی آمده همهمه شد … رعد و برق شد، صدایش را شنیدند. جنگل دامنش را جمع کرد. خارها رو روبید. درختهای خشک برگهای چندساله شان را ریختند … آفتاب از زیر سایه هاشان جا باز کرد … زیر نور همه چیز رنگ خودش را داشت … برکه ها … ابرها … حتی سایه ها … آنوقت بود که قهرمان خودش را برای اولین باز توی برکه دید … غیر از اینکه هیچکس نبود که قهرمان را با خود برد … .

«فدای همیم»
من و این درد آشنای همیم
مرهم زخم هم، دوای همیم
پیچک و شاخ سبز احساسیم
که در این باغ از برای همیم
سخن از ترک گفتن آسان نیست
مبتلای هم و بلای همیم
در قفس گرچه عمر می گذرد
بلبل طبع با صفای همیم
هر غزل خنجری است بر دل خون
درد زخمان بی شفای همیم
من و ترس از خیال بی تو شدن
در تظاهر که دل رضای همیم
صحبت از رفتن و آمد و دیدم
هریکی زودتر فدای همیم

فرمت کتاب : PDF

تعداد صفحات : ۲۴

حجم فایل : ۱۶۵ کیلوبایت

لینک دانلود کتاب

 


تبلیغات دانلود کتاب و PDF

تبلیغات

دانلود کتاب های فارسی به رایگان

هنوز دیدگاهی ارسال نشده است.

ارسال دیدگاه